تبليغاتX
BLOGFA
A-H-A

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
دختر گلم.نازنین

اگر تمام درد هاي دنيا را نردبان كني ، دستت به سقف دلتنگي من نميرسد . . .

................

روز هاي تنهايي سخت نيست ، سرده
دوستت دارم

................

نميدانم كه دانستى دليل گريه هايم را
نميدانم كه حس كردى حضورت درسكوتم را
وميدانم كه ميدانى زعاشق بودنت مستم
وجودساده ات بوده كه من اينگونه دل بستم.

................

شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
یه دل که بیشتر ندارم، اونم فدای خنده هات

.................

 

ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگم دوستت دارم

..............

 

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 10:31| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

دو كلام حرف حساب باهات دارم ، مي خوام بگم با معرفت دوست دارم

ز مرگم هيچ نمي ترسم ، اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بوسد

اگر تمام درد هاي دنيا را نردبان كني ، دستت به سقف دلتنگي من نميرسد . . .

 

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 10:26| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

نميدانم چرا وقتي ميخواهم با تو بگويم اول سراغ درد و دل هايم ميروم ،


               درست همان هايي كه هيچگاه سراغشان را نمي گيري ......

نميدانم چرا با اينكه  ، هيچگاه ازمن نميگويي ، من هميشه از تو مي گويم

 راستي ! من خيلي دلم برايت تنگ ميشود

             وهر بار اين دلتنگي هايم را با لحظه ها را در ميان ميگذارم

هر چند كه خوب ميدانم اين لحظه هاي من با لحظه هاي تو ، زياد فاصله دارد

وبعيد ميدانم ، حتي اگر اين لحظه ها هم خيال نامردي در سرشان باشد و اسرار

 خلوت مرا فرياد بزنند

       باز هم از من ،  صدايي به تو برسد ..............................

بگذار خيالت را راحت كنم  ، كه من حتي اگر هيچگاه دوستم نداشته اي و يا دوستم نداشته باشي

          دوستت دارم و همواره دوستت خواهم داشت................. !!

        هر چند كه اين را هم ميدانم كه هيچگاه خيالت از بابت من ناراحت نيست

                         چرا كه حتي لحظه اي هم به من فكر نميكني..!!

 لااقل بگذار بگويم حرفهايم را با نت

                                     شايد اين نت بتواند پلي از ما سازد.........

نه ، نه ، نه

بگذار اينجا راحت تر باشم با تو ، با تويي كه قرار نيست نوشته هايم را بخواني

بگذاراين دفتر دستك هايم را كنار بگذارم  و با چشمانم بجاي قلبم با تو حرف بزنم

 نه ! يادم رفته بود تو كه حتي از نگاهي به من دريغ ميكني ، راز چشمانم را چگونه خواهي خواند

اصلا بگذار تا خودم باشم ، و بين من و تو و حرفهايم

                                     نه قافيه اي باشد، نه رديفي و نه حاشيه اي

       ديگر كنايه هم نمي زنم ، از گله و گلايه هم خبري نيست

شايد اينبار، اين لحن لطيفم به دلت بنشيند !!

پس حالا تنها با زبان خودم با تو حرف ميزنم:

..." 

     

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 10:37| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

من برای شما یه دعای سال نو گذاشتم که خیلی قشنگه وخیلی سیاسی

 

دعای مخصوص سال نو

 

●  خداوندا 100 ملت متمدن آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی.

●  خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر می گوییم که لذت زندگی در تاریخ صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل از آن را به ما نمودی .

●  خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگرچه حقوقی نمی گیریم اگرچه هزار آرزو در یک جیب و هزار تومان در جیب دیگر داریم تو را شکر می گوییم که ما را از نعمت انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاری قرار دادی . فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند.

●  خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر می گوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم.

●  خداوندا تو را شکر می گوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختی و اینگونه عدالت فرمودی.

●  خداوندا اگر آزادی نداریم ، اگر هر روز بر سرمان می کوبند لا اقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم پروردگارا تو را شکر می گوییم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودی .

●  خداوندگارا تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی .

●  گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می   گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم .

●  خداوندگارا وارثان سنت انیشتین را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا به کدامین ملت اینگونه لطف نمودی که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی .

●  خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان برحذر داشتی تو را شکر می گوییم .

●  پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی .

●  پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی .

●  خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی می مانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر می گوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی .

●  چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟  

 

 

●  هر چه بگویم کم است از محبت های هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد . بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما   همان کمی آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که می خواهی شوهر بده برای ما به  همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمی فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما . خداوندا معنویتمان چنان زیاد شده که پاسبانها ی سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما .   پروردگارا می بینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فرا تر منما

 

 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 17:57| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
شهرام جزایری در 5 نسخه

 

1- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.

2-نسخه فارسي:

ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اينه كه بزاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها! اما جواب بقيه رو چي بديم؟
( اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!

3-نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم ، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟! اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام جزايري تويي؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام وبهرام منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يك ديالوگ يك جمله اي است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوشتيپ، اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني اي من، فداي يك خنده ي تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه!كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو!

4-نسخه هاليوودي:
يك آدم خفن(در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع « از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تير اندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين! شهرام با يك هلي كپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون! اين كه سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم!

5-نسخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نا محسوس: از كجا ميآي به كجا مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نا محسوس: سرعت غير مجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي اگه رئيس جمهور كشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا ... اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.

 

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 9:29| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
سلام

چه بابای بدی شدم. تولد نازنین اومد و رفت یه پست تولد براش نذاشتم.

تولدم براش نگرفتم.

طفلکی نازنینم.

دختر گلم به اندازه تمام موهای سرت ضربدر تمام نفسهائی که تا اخر عمرت میکشی به اضافه(بعلاوه)تمام ستارهای تمام کهکشونها دوست دارم.

نوکرتم

چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 19:27| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
       

       

                   

شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 9:42| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 10:36| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

ابر بارنده به دریا میگفت:

من نبارم تو کجا دریائی؟

در دلش خنده کنان دریا گفت:

ابر بارنده تو خود از مائی

جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 20:5| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
مهران مدیری

مهران مديري
    
    مهران مديري كارگرداني كه اين شب‌ها با باغ مظفر مهمان خانه‌هاي مردم است يكي از كارگردان‌هاي موفق تلويزيون و كارهاي متفاوت و طنزهاي روتين او زبانزد خاص و عام است. نوآوري و ارائه كارهاي متفاوت او باعث شده تا بينندگان فراواني با اسم او پاي تلويزيون بنشينند.مهران مديري، بازيگر و كارگردان توانايي است كه در قلب ها تك تك ايرانيان راه پيدا كرده، چه او را از جعبه جادويي ببينيد،‌چه نبينيد... از او چه مي‌دانيد.

 


    
• متولد دي‌ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد.
    
• پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ‌تر از خود دارد.
    
• بزرگ‌ترين برادرش از پيانيست‌هاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد.
    
• از پنج سالگي با موسيقي آشنا شد و از 12 سالگي تنها به موسيقي كلاسيك گوش مي‌داد. او يكي از كامل‌ترين آرشيوهاي موسيقي كلاسيك را دارد.
    
• در كودكي زياد شر و شور نبود اما بسيار كنجكاو بود، به طوري كه در غياب برادرش به اتاق او مي‌رفت و تمام كتاب‌هاي نقاشي‌اش را زير و رو مي‌كرد.
    
• برادر نقاشش (حميد) در سوئد زندگي مي‌كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثير فراواني از او بگيرد.
    
• اولين تئاتر زندگيش را در دبستان بازي كرد. او در اين تئاتر نقش لوطي را به خوبي ايفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
    
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوري كه آشنايي با كارهاي «سالواتور دالي» تاثير زيادي بر روي او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
    
• در شانزده سالگي جذب تئاتر شد و اولين كار حرفه‌اي‌اش را تمرين كرد اما اين كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بيشتر با تئاتر آشنا شود.
    
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضاي خانواده‌اش بهترين كارشناسان و منتقدان كارهايش هستند.
    
• با مدرك ديپلم علوم انساني سال 1361 به راديو رفت و در اين رسانه ملي به فعاليت پرداخت.

 


    
• مدت شش، هفت سال گوينده و بازيگر يكي از مجموعه‌هاي پرطرفدار راديو به نام «داستان شب» بود.
    
• همزمان با كار راديو از فعاليت‌هاي تئاتر غافل نمي‌شد و چند نمايش را به روي صحنه داشت، كار گويندگي باعث كامل شدن صداي او شد.
    
• سال 1366 اولين تئاتر طنزش را بازي كرد. اين تئاتر كه «پانسيون» نام داشت در تئاتر مولوي روي صحنه رفت.
    
• در اواخر 1371 در نمايشي در نياوران، نصرا... رادش، سليماني‌فرد و صيادي را كشف كرد كه بعدها در بسياري از كارها با او همكاري داشتند.
    
• گروه مديري به سرعت به شهرت رسيد. در سال 1372 با داريوش كاردان اولين برنامه نوروزي خود را ساخت.
    
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراواني از سوي مردم روبه‌رو شد.
    
• ساعت خوش يكي از بهترين و پربيننده‌ترين برنامه‌هاي طنز تلويزيوني شد اما به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد برنامه تعطيل شد.
    
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشيه‌ها مديري هرگز اسير حواشي مطبوعات و شايعه‌هاي فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
    
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشيد و بسيار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
    
• فيلم ديدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازي مهران مديري ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
    
• اوايل دهه 70 از راديو به تلويزيون رفت و در تلويزيون اولين كارهاي او «نشانه‌هاي نور» و «باغ گيلاس» بودند.
    
• مردم كه تا آن زمان با صداي او آشنا بودند در باغ گيلاس با چهره‌اش نيز آشنا شدند. او در اين سريال تا حدودي به شهرت رسيد.
    
• در سال 1371 وارد سينماي حرفه‌اي شد. در «ديگه چه خبر» دستيار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگرداني تهمينه ميلاني.
    
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادويي برگشت اولين تصويرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهايش كاملا سفيد شده بود.
    
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ايران را پاي تلويزيون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوري‌هاي پايان‌ناپذيرش است.
    
• علت موفقيت او ارائه شيوه جديد مجري‌گري و بازيگري و حضور توامان نقش و واقعيت است، با يك دوربين غوغا كرد و به

 

شيوه تئاتري كار را بدون قطع مي‌گرفت.
    
• اولين كسي است كه طرح برنامه‌هاي نود قسمتي و روتين را اجرا كرد. او اعتقاد دارد بايد با مردم صادق و روراست بود.
    
• هنوز هم خيلي‌ها از سوژه‌ها و ايده‌هاي او كپي‌برداري مي‌كنند. مديري در موسيقي و خوانندگي هم دستي‌ بر آتش دارد. حتي كنسرت هم اجرا كرده و تيتراژ شب‌هاي برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
    
• او اولين برنامه‌سازي است كه پشت صحنه كارهايش را به مردم نشان داد.
    
• صداقت را بزرگ‌ترين صفت آدمي مي‌داند. او معتقد است چرا مردم نبايد حقايق، اشتباهات و تپق‌هاي ما را ببينند.
    
• متاهل است و صاحب يك پسر و يك دختر است.
    
• در كارش بسيار جدي است و براي كارش زمان مي‌گذارد به طوري كه در طول يك كار كمتر مي‌تواند به خانواده‌اش سر بزند و آنها را ببينند.
    
• سال 1378 اولين كاست دكلمه او به بازار موسيقي آمد.
    
• «از روي سادگي» اولين آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه‌رو شد.
    
• آشنايي با حميد و مجيد آقاگليان زندگي حرفه‌اي او را عوض كرد و با پاورچين به خلق شاهكاري بدون تكرار رسيد.
    
• با جايزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مديريت هر كاري را دارد.
    
• تنها بازيگر و سازنده تاريخ نمايش ايران است كه صرف نامش در اثري، مردم را پاي تلويزيون ميخكوب مي‌كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقيت خواهد شد.

سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 11:10| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
هندونه شب یلدا

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 19:4| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 15:35| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 15:32| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
مجسمه جاندار

علی نصیریان . فرزانه تائیدی

میراث من جنون

مهدی فخیم زاده . فرزانه تائیدی

جمیله شیخی . فرزانه تائیدی

چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 15:41| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
آتشکده

فرزانه تائیدی .جمشید مشایخی

سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 19:44| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
عکسهای قدیم سینما

 

 

سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 19:36| نویسنده : هادی احسانی مقدم |

چرا نظر نمیییییدیییییین

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 10:28| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
رزق و روزی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

صاحب شريعت حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: الصحبة تمنع الرزق ، صبحه بضم صاد خواب بامداد است . معنى ظاهر آن ظاهر است ، و باطن آن اين كه بامداد هنگام شكار مردم كار است . در ترك الاطناب فى شرح الشهاب آورده كه پيغامبر صلى الله عليه و آله وسلم عايشه را پس از نهار بامداد در خواب ديد، او را برانگيخت و پاى خود بدو باز كوفت و گفت : برخيز كه روزيها بدين هنگام قسمت مى كنند و خواب بامداد روزى باز دارد، لفظ خبر چنين است : قومى فان الارزاق تقسم فى هذا الوقت و ان الصبحة تمنع الرزق .(323)

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 9:35| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
حکایات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از امام صادق عليه السلام مى پرسند: فضل ما بر مخالف ما چيست كه سوگند به خدا مرد را (مخالف را) مى بينيم دل آسوده تر و مال دارتر و خوش زندگى تر و نيكو حال تر و به بهشت آزمندتر است ؟ امام عليه السلام در پاسخ خاموشى گزيد تا به سرزمين ابطح رسيديم مردم را ديديم كه ناله و زاريشان به سوى خداوند بلند است ، امام به من فرمود: اى ابا محمد آيا مى شنوى آن چه را من مى شنوم ؟ گفتم ضجه مردم را به سوى خداوند مى شنوم ، امام عليه السلام فرمود: ناله و زارى كننده و بانگ و فرياد برآرنده به تلبيه چه بسيارند و حاج چه كم ، سوگند به آن كسى كه محمد صلى الله عليه و آله وسلم را به پيغمبرى برانگيخت و روح او را به سوى بهشت شتافتن فرمود، خداوند نمى پذيرد مگر فقط از تو و از ياران تو. پس گفت : امام عليه السلام دست بر رويم ماليد و نگاه كردم ديدم بيشتر مردم خوك و درازگوش و بوزينه اند؛ مگر مردى پس از
مردى .
(322)

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 9:31| نویسنده : هادی احسانی مقدم |
یکی از بزرگان می گوید :اگر کسی واقعا تو را دوست داشته باشد به جای انکه به تو بگوید دوستت دارم میگوید مراقب خودت باش . پس عزیزم مراقب خود خوبت باش
هادی احسانی مقدم

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM

سلام با مرام . خسته نباشین . لطف کن حالا که اومدی جهت بهتر شدن وبلاگم نظر بده . قربونت

Created By Webloger.5u.com

اين همه آموزش توپ !


irLearn.com


irLearn.com

سايت آموزش ايرانيان